|
جغرافیای کوچک من بازوان توست،ای کاش تنگ تر شود این سرزمین من!
|
||
|
INTO THE
NIGHT
+
در تاريخ جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391در ساعت 12:27 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
چيزي را كه نمي تواني به دست آوري فراموش كن ، و بعد چيزي را به دست آور كه نمي تواني فراموش كني. "شكسپير" Forget what you cannot gain , and then gain what you cannot forget
+
در تاريخ شنبه نهم اردیبهشت 1391در ساعت 2:3 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
از همين درختي كه دوباره سبز شده است
از همين خورشيدي كه مهربان تر شده و از همين باراني كه گاه و بيگاه مي بارد
مي شود فهميد، خدا هنوز هم حواسش به ما هست!
" "ميلاد
تهراني"
From this tree that has been regerminated From this sun that has been gentle And from the rain that sometimes fall You can see that
God still attends us
+
در تاريخ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391در ساعت 11:7 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
مرد مو سفيد وقتي رسيد كه دخترك مي خنديد.خنده هايش را ديد و به خود لرزيد.قرارداد خريد كليه را امضا كرد و چكش را هم كشيد.خارج كه شد،نفسي كشيد و خنديد. دخترك ماند و پس انداز سه ماه فاحشگي.او هنوز براي خريد قلب انتظار مي كشيد. "مهدي كاوندي" The girl was laughing when the old man arrived.He shievered when he saw she was lauging.He signed the contract of kidney buying.He breathed and laughed when he went away The girl left with a cheque and saving of her three month of harlotry.she was been waiting to buy a heart
+
در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391در ساعت 10:58 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
![]() But I Shall Join You
+
در تاريخ شنبه نوزدهم فروردین 1391در ساعت 0:42 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
تابستان 1945،كوچه ايي در برلين دوازده زنداني ژنده پوش به فرماندهي يك سرباز روس از خياباني مي گذرند،احتمالا از قرارگاهي دور مي آيند،و سرباز روس بايد آنها را به جايي براي كار ببرد.آنها از آينده شان هيچ نمي دانند! ناگهان از قضا،زني از خرابه ايي بيرون مي آيد،فرياد مي كشد،به طرف خيابان مي دود و يكي از زندانيان را در آغوش مي كشد.دسته ي كوچك از حركت باز مي ماند و سرباز روس هم طبيعي است كه در مي يابد چه اتفاقي افتاده است.او به طرف زنداني مي رود كه حالا آن زن را كه به هق هق افتاده در آغوش گرفته است. مي پرسد:زنت؟ -بله بعد از آن زن مي پرسد؟شوهرت؟ -بله سپس با دست به آنها اشاره مي كند:برويد.آنها با ناباوري نگاهش مي كنند و مي گريزند.سرباز روس با يازده زنداني ديگر به راهش ادامه مي دهد،چند صد متر بعد گريبان رهگذر بي گناهي را مي گيرد و او را با مسلسل مجبور مي كند وارد دسته شود،تا آن دوازده زنداني كه حكومت از او مي خواهد،دوباره كامل شود. "ماكس فريش" Russian soldier 1945,summer,ally in Berlin Twelve prisoner,in tatters,in command of a Russian soldier are passing a street,perhaps theyre coming from a far camp,and the Russian soldier must take them to work.they have no idea about their future Suddenly a woman come out from a ruin,she is yelling and running toward the street and hugging one of the prisoners.Chain-gang stops and the soldier finds that whats happening.He goes toward the prisoner that is hugging the woman who is sobbing The soldier asks:your wife Yes Your husband?asks the woman Yes Then he points to go.They look at him unbelievably and run.The Russian soldier keeps going with the rest.some hundred meters later,in order to complete the twelve prisoners that the government expects,he takes an innocent passer-by and make him to enter the gang with a machine gun **كاش ميشد كه به انگشت نخي مي بستيم تا فراموش نگردد كه هنوز انسانيم!! "كيوان شاهبداغي"
+
در تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391در ساعت 12:21 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
دو چيز در زندگي وجود دارد كه خيلي دردناك است: اول، وقتي كه عشقتان دوستتان دارد،اما به شما نمي گويد. دوم،وقتي كه عشقتان دوستتان ندارد،اما به شما مي گويد. "شكسپير" There are two things in life that are very painful First,when your love loves you and doesnot tell you Second,when your love doesnot love you and tells you
*دنياي دني و پر هوس را چه كني؟ آلوده ي هر ناكس و كس را چه كني؟ آن يار طلب كه ترا باشد و بس معشوقه ي صد هزار كس را چه كني؟ "ابوسعيد ابوالخير"
+
در تاريخ پنجشنبه دهم فروردین 1391در ساعت 12:9 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
"چندين سال سر سفره هفت سين" چندين سال سر سفره هفت سين دعا كردم كه خدايا! به آنان كه نمي دانند،آگاهي عطا فرما! امسال از تو مي خواهم، به آنان كه مي دانند،قدرت عطا فرمايي! همين... آمين! "ميلاد تهراني"
Several years on the Haft seen table I prayed that:God Give knowlage to those who are unware But this year Ill ask you To give power to those who are aware Just this Amen
**وقت كوچ كردن به فروردين است،وقت بخشيدن و صاف كردن دل،پس مرا ببخش،اگر با نگاهي يا صدايي يا زباني بر دلت ترك انداخته ام.
+
در تاريخ سه شنبه یکم فروردین 1391در ساعت 1:52 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
معنای زنده بودن من ، با تو بودن است
نزدیک ، دور سیر ، گرسنه رها ، اسیر دلتنگ ، شاد آن لحظه ای که بی تو سرآید مرا مباد ! مفهومِ مرگِ من در راه سرفرازی تو ، در کنار تو مفهوم زندگی است Forever With You Being with you, Near, far, Starving or well-fed, Free, captive, Full of sorrow or joy, The essence of my existence. A moment spent without you, May there never be! To die for your glory, By your side, The purpose of my death. The purpose of my life. Being with you, Always with you, Existing for you, The meaning of love. The pathway of my fate.
+
در تاريخ دوشنبه هفدهم بهمن 1390در ساعت 21:51 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
آدم به خدا خيانت كرد، خدا درد آفريد،غم آفريد،تنهايي آفريد،بغض آفريد، اما راضي نشد،كمي فكر كرد و آنگاه عشق آفريد. نفس راحتي كشيد،انتقامش را گرفته بود از آدم. ؟ God created love God was betrayed by man God created pain,sorrow,loneliness,sob But he wasnt pleased,He thought,And then he created love He breathed easier,He revenged for man **كارتون محبوب من.كل اينترنت واسه پيدا كردن سوتي كه گامبا مي زد زير و رو كردم ولي پيداش نكردم. ميشه كمكم كنين؟!
+
در تاريخ سه شنبه بیست و هفتم دی 1390در ساعت 0:13 خودم ترجمه كردم تلخ و شیرین
|
|
||